عاشق که شدی در هیجانی، نگرانی!

عشق است و تو هستی و جهانی نگرانی

عاشق که شدی فرق ندارد که کجا، کِی یا اینکه برای چه کسانی نگرانی!

تا زمزمه‌ی زخمی یک برگ بیاید بر بال نسیمش ننشانی، نگرانی

در باغ اگر چهچهه‌ی چلچله‌ای هست آن را به درختی نرسانی، نگرانی

یک روز می‌آیی به خودت: خسته‌ترینی پیری و شده تازه جوانی نگرانی!

تا خواب ِ که آشفته شود از تب و تابش؟ این بار که افتاد به جانی نگرانی

عاشق که شدی -فرق ندارد که کجا؟ کِی؟ تا صبح قیامت نگرانی...

نگرانی...

دسته ها : شعر
1389/7/9 14:20

باز بوی پائیز و یاد یار مهربان

زنگ اول و داستان همیشگی

بچه ها خوش آمدید

حیاط مدرسه صدای تو را شنید

فراش مدرسه نگران دویدن تو بود

پشت نیمکت نشسته ایی

کتاب را باز می کنی

صفحه اول، خط اول

صدای معلم پای تخته سیاه

بچه ها با هم بخوانید

آ باکلاه، ا بی کلاه

هنوز مانده است تا به سارا برسیم

به دارا هم خواهیم رسید

به دارا که انار دارد

اناری با دانه های قرمز

و به مردی که با اسب

در باران آمد

هنوز هم در دلم

نگران خیس شدن آن مرد در بارانم

و اسبی که خیس باران است

هنوز مانده ام که چرا...؟

آن مرد همیشه در باران می آمد

شاید چون آمدنش در پائیز بارانی بود

چرا هیچ وقت ننوشتند که

همیشه سارا نگران نیامدن داراست

دارا هم هنوز چشم انتظار آمدن ساراست

هیچ خبر از چوپان دروغگو داری؟

با گله اش چه می کند؟

از آسیابان پیر ده چه خبر؟

هنوز آیا گندم ها را آرد می کند؟

آیا مردمان خوب و ساده ده هنوز

همانگونه خوب و ساده مانده اند؟

و عشق هایشان همانگونه

ساده و صادقانه و بی ریاست؟

یا روزگار و این قرن وارونه

آنها را هم وارونه کرده است

از خودم می پرسم

آیا هنوز این آرزوی محال

در قلب من و تو باقی مانده است؟

کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم

دسته ها : شعر
1389/7/2 13:13
X